حال چندان خوشي ندارم. وسواس دارم. اين درد لعنتي. خسته شده م.
خسته از هرچي كه بود.. خسته از هرچي كه هست...
سرم يكم گيجه. صبحونه م نخوردم هنوز.
كافه... اشتباه كردم يعني؟! نمي دونم. شايدم كرده باشم. تمام چيزي كه ازش مي خواستم يه جاي آروم و دنج و خلاصه يه جايي واسه خودمون نه، خودم بود.
اما الان اينجوري نيست. آدم مزاحم زياده. بعضي وقتها راحت نيستم توش. همش بايد حرف بزنيم و حرف. غر بزنيم و بناليم.
الان داشتم با الي صحبت مي كردم آدم جديدي كه باهاش آشنا شدم. الي مخفف اسمشه. و من دوس دارم يكم كه صميمي تر شديم بهش بگم الي!
ازش خوشم مياد يه جورايي. ديپلم بيشتر نداره. كار هم مي كنه. قد بلندم كه نيست. تقريبا سبزه ي روشنه. پدر و مادرشم از هم جدا شدن. اين يعني همونيه كه من مي خوام؟! نمي دونم.
بعد از اون جريان، ديگه تاحالا از كسي خوشم نيومده بود، اما از اين چرا!
دوس دارم باهش حرف بزنم. الان مسيجش اومد. به نظر بد نمياد. خودشم ظاهرا علاقه داره به اين آشنايي.
ببينيم تا چه شود.
خيلي وقته دلم مي خواد داستان بنيسم. حالم ازين جمله به هم مي خورد. چقد هي ازين حرفاي تكراري بزنم!؟ اه...
بان داره مياد! بان رئيس پالايشه. هرچند مدتي ويرش مي گيره مياد اينجا. رئيس كلي به هول و ولا افتاده. انگار كي مي خواد بياد!
حوصله ندارم بنويسم. خب كه چي بشه مثلا بنويسم ديشب با حبيب چه شرو ورهايي بلغور مي كرديم يا اينكه چقد الان دلم خواب مي خواد.
خوش به حال بقيه ملت كه چقد راحتن. چرا اين وسواس لعنتي دست از سرم بر نمي داره. خسته شدم ديگه، اه...
خودكاري كه مي نويسد با خودكاري كه نمي نويسد تنها مي تواند يك فرق عمده داشته باشد و آن اين نيست كه آن يكي مي نويسد و اين يكي نه، بلكه اين است كه ما ماهيت و فلسفه وجودي خودكار را در نوشتن ميبينيم. اگر كاربردهاي هم ارز ديگري داشت، مسلما به همين سادگي نمي شد به چنين قياسي دست يافت.مثلا اگر با خودكار مي شد گوش را خاراند، خودكاري كه مي نويسد با خودكاري كه نمي نويسد داراي ارزش يكساني مي بود. پس شايد ارزش همه چيز نسبي باشد. به نسبت موضوع مورد سنجش. آدمها هم شايد همينطور باشند. پس آن وقت تكليف بهشت و جهنم چه مي شود؟! آدمها با چه نسبتي سنجيده مي شوندو به يكي از اين دو رانده خواهند شد!؟ واقعا اين ترازوي عدل الهي كه مي گويند همه چيز را همينطور درهم روي دوكفه مي گذارد و وزن مي كند!؟ آيا نسبيت سنجش و محدوديت معيارهاي ارزش گذاري، مذهب و اصول تزلزل ناپذير آن را به تزلزل در نمي آورد!؟ اما، درهرصورت خودكار، خودكار است. چه بنويسد چه ننويسد. خودكاري كه مينويسد يا خودكاري كه نمينويسد در نگاه اول هردو خودكارند. آيا خودكار اگر ننويسد از خودكار بودن مي افتد؟! اين شيء، با اين شكل، خودكار است. چه بنويسد چه ننويسد. آيا خودكاري كه جوهرش به پايان رسيده، از خودكار بودن مي افتد!؟ اگر اينگونه باشد، آدمي هم كه جانش به اتمام رسيده، آدم بودنش به پايان مي رسد.
ماهيت خودكار به خودكار بودنش است. چون اين شيء، خودكار است، چه بنويسد چه ننويسد!